تبليغاتX
وارونا
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

 

بچهه ها اینو حتما ببینید خیلی با حاله

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 20:25
به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد...!!!

 

روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را دوستانم را، مذهبم را  زندگي ام را !!..

 به جنگلی رفتم تا براي آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم : آيا میتوانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟

 و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت :آيا سرخس و بامبو را می بينی؟

پاسخ دادم :بلی.

 فرمود : ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كنندهای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشههای بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم میكردند.
‏خداوند در ادامه فرمود: آيا میدانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم میساختی . من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك میكنند. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد میكنی و قد میكشی!!!
‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد می كشم.
‏در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد میكند؟
جواب دادم : هر ‏چقدر كه بتواند.
‏گفت : تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی ، هر اندازه كه ‏بتوانی. ...


به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد....

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 0:4


پر پرواز ندارم

اما

دلی دارم و حسرت درناها

و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند ،

خوشا رها کردن و رفتن !

خوابی دیگر

به مردابی دیگر !

خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر !

خوشا پر کشیدن ، خوشا رهایی ،

خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی !

از سایه هم افتاده ترم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 0:1