تبليغاتX
وارونا

شکوهی در جانم تنوره می کشد

 

گویی از پاک ترین هوای کوهستانی

 

لبالب 

 

         قدهی در کشیده ام.

 

در فرصت میان ستاره ها

 

شلنگ انداز

 

                رقصی می کنم _

 

دیوانه

 

به تماشای من بیا!

                                                                      

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 17:1

avalan sharhe hal ya dastanesh mohem nist ke , mdigaran bendazim va bad ghore zendegie khodemoon roo bezanim
va hamchenin u ia harkase digeii ke inoo mikhone motmaeen bashe ke zendegie khodam nist

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 17:9

شايد به نظر بعضي از شما ايني كه مينويسم مسخره باشه اما

 

 مثل اينكه واقعيت.

 

منم نميدونم فقط راويم

 

بخونيد:

ميرم اما نه از ذهني خبري هست نه از قلبي.

 

دومين سال مرگمو دارم جشن ميگيرم . مرگي كه از هزاران

 

مرگ جسمي بدتر. زندم ولي فقط نفس ميكشم و راه

 

ميرم اما نه از ذهني خبري هست نه از قلبي.

 

درست چهار سال پيش بود . من و مامانو گذاشتو رفت .

 

نميدونست ممكن من بدون اون قلبم ميگيره. تقريبا شدم يه

 

ديوونه اما از درون. به خاطره همين همه فكر ميكردن منم

 

خوشحالم .

 

گذشت و گشت تا حدي با اين مسِئله كنار اومدم . تا روزي رسيد

 

 كه با اون آشنا شدم از قبل مي شناختمش ما نه بطور

 

دقيق .هنوز به ذات مهربان و آرامش پي نبرده بودم.با هم

 

صحبت ميكرديم .ميرفتيم ميومديم. و من روز به روز در

 

كنارش آرامش بيشتري رو حس ميكردم و تازه داشتم معني يك

 

تكيه گاه محكم رو حس ميكردم

 

بايد ارتباطتون رو كم كنيد و بد قطع .

 

.كه مادرم بهم گفت كه

 

راست مي گفت چون داشتم بهش وابسته ميشدم و اين

 

خطرناك بود.مجبور شدم بهش بگم بگم كه من دارم  وابسته

 

ميشم پس بايد كمتر باهم صحبت كنيم .نميدونم اون چه حالي

 

داشت ولي من سرم دوران داشت ديگه كم مونده بود

 

بيهوش شم . چند روزي بود كه كارم شده بود گريه بعدشم كه

 

گفتم ديگه هيچي شدم يك جسم بي روح .

 

شدم خودم و خودم مامانمم كه سر گرم كارهاي خودش بود و

 

هست هنوزم نمي دونه در درون من چه غوغايي .

 

الان حدود دو سالي هست كه ازاين جريان ميگذره و من...

 

به نظر من قشنگ بود درس نبود اما سر نوشت يك آدم بود.

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 14:53

ما آدما عجب....اينو بخونيد بعد خودتون نظر بدين!

 

واقعا جاي تاسف كه

 

 تا مريض نشي كسي برات گل نمياره.

 تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه.

 

تا داد نزني كسي بر نمي گرده نگاهت كنه.

 

تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمياد و

 

تا نميري كسي تو را نمي بخشه...

 

اينم از ما آدما.

 

مدام هم به خودمون ميگيم اشرف مخلوقات

 

اينم از اشرف بودنمون(البته خوده منم آدمما)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 16:50

انواع سلام

سلام و صد سلام و درود و فراوان درود(سهيل محمودي)

سلام حال همهء ما خوب است ام تو باور نكن(علي صالحي)

سلام چيطوريه(علي صادقي)

سلام من بر گشتم(سنجد)

سلام سلام صدتا سلام خان دايي جان خان دايي جان(سعید آقاخانی)

سلام عليكم خواهرم(برادر بسيجي)

سلام نون ميخواي(پسر خاله)

شلام داداش(معتاد سر كوچه)

سلام جونم حالتون خوبه حالتون چه طوره؟(پيرزن سر كوكوچه)

سامولي آبجي (لات سر كوچه)

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 16:47

سلام دوستان من معذرت میخوام چون حالا حالاها نمیتونم وبمو درست كنم اخه بايد مدممو دوباره نصب كنم فعلا باباي

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 10:16