تبليغاتX
وارونا

سلام سلام صد تا سلام دارادا دارادا

خان دايي جان خان دايي جان دارادا دارادا

ببينم من توي تايپم غلط داشتم اونوقت كسي نبايد به من بگه

يعني انقدر وبلاگم بيخوده كه كسي حتي حاضر نيست غلطامو بهم بگه

خوب بگو وبلاگتو حذف كن و ديگه ننويس چرا ميزني

حداقل يواشتر بزن گناه دارم آي آي آي آي

منتظرمااااااا منو فراموش نكنيداااااااااااااااااااااااااااااا ممنون ميشم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:10

در گذشت هموطنان خوب ايرانيمون رو تسليت ميگم

راستي پسر عمهء منم كرمان ولي يادم رفته بهش تسليت بگم. بجاش من از همين جا بهش ميگم انشاء ا... غم آخرت باشه

چقدر هم من بهم اين حرفا مياد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:53

 

اينك! چشمي بي دريغ

 

كه فانوس اشك اش

 

شور بختي مردي را كه تنها بودم و تا ريك

لبخند ميزند.

 

 

انك من ام كه سر گر داني هايم را همه

 

 

تا بدين قله جل جتا

 

پيموده ام

 

انك من ام

 

ميخ صليب از كف دستان به دنذان بر كنده.

 

انك من ام

 

پا بر صليب باژگون نهاده

 

با قامتي به بلندي فرياد.

 

از شاملو بخونید و حالی ببرید

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:47

نه!

 

هرگز شب را باور نكردم

 

چرا كه

 

در فراسوهاي دهليزش

 

به اميد دريچه يي

 

دل بسته بودم.

 

باز هم از شاملو ممنونم

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:17

او را به رؤياي بخار آلود و گنگ شامگاهي دور گويا ديده بودم من...

 

لالايي گرم خطوط پيكرش در نعرههاي دوردست و سرد مه گم بود.

 

لبخند بي رنگش به موجي خسته مي مانست . در هذيان

 

شيرينش ز دردي گنگ ميزد گوييا لبخند...

 

هر ذره چشمي شد وجودم تا نگاهش كردم. از اعماق نوميدي

 

 صدايش كردم:

 

_اي پيداي دور از چشم!

 

ديريست تا من ميچشم رنجاب تلخ انتظارت را

 

رؤياي عشقت را در اين

 

گودال تاريك افتاب واقعيت كن!

 

و آن دم كه چشمانش در آن خاموش بر چشمان من لغزيد

 

در قعر ترديد اين چنين با خويشتن گفتم:

 

_آيا نگاهش پاسخ پر آفتاب قلب ياس بارم نيست؟

 

آيا نگاه او همان موسيقي گرمي كه من احساس آن را در

 

هزاران خواهش پر درد دارم نيست؟

 

نه!

 

من نقش خام آرزوهاي نهان را در نگاهم ميدهم تصوير!

 

آنگاه نوميد از فروتر جاي قلب ياس بار خويش كردم بانگ از دور:

 

اي پيداي دور از چشم!...

 

او لب زلب بگشود و چيزي گفت پاسخ را

 

اماصدايش با صداي عشقهاي دور از كف رفته مي مانست...

 

لالايي گرم خطوط پيكرش از تار و پود مه پوشید پیراهن

 

 

گويا به رؤياي بخار آلود و گنگ شامگاهي دور او را ديده بودم من...

 

از آقاي شاملو بابت اين شعر زيبا ممنونم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:8

سلام من برگشتم اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوب امیدوارم که حال همه خوب و خش باشه

امروز من خیلی شارژم چوووووووووووووووووووووووووووون

برای اولین بار توی عمرم تقلب کردمیه حالی داد که نگووووووووووو

ولی بهم گفتن که دیگه تکرار نشه وگر نه وای به حالت . ولی ارزش داشت

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:37

سلام از هر کسی که به این وبلاگ سر میزن یه خواهش دارم .

راستش یکی از اقوام ماحالش خوب نیست از تو دوست عزیزم میخوام که براش دعا کنی

از شما ممنون میشم 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:46

كوچه غمناك پرستوهاي شاد

در غروبي پر ملال و بي صدا

خبر عريوني باغها رو داد

پاييز اومد اين ور پرچين باغ

تا بچينه برگ و بال شاخها

كسي از گلها نمي گيره سراغ

بيا تا در سوگ دلگير گل سرخ

بخونيم شعري از ديوان گريه

من و تو زادهء فصل خزانيم

دو تن پرودي دامان گريه

شده ابري تو فضاي سينمون

 قصهء بي برگ و باريهاي ما

ميدونم پايان نداره بعد از اين

قصهء بي غم گساريهاي ما

بيا تا در سوگ دلگير گل سرخ

بخونيم شعري از ديوان گريه

من و تو زادهء فصل خزانيم

دو تن پرودي دامان گريه

پاييز پاييز عريون

من و تو خسته و گريون

مينويسم با دل تنگ

روي گل برگ شقايق

فصل غم گيني پاييز

فصل دل تنگي عاشق

بيا تا در سوگ دلگير گل سرخ

بخونيم شعري از ديوان گريه

من و تو زادهء فصل خزانيم

من و تو خسته و گريون

پاييز پاييز عريون

دو تن پرودي دامان گريه

خوب تموم شد ميدونيد چرا من اين شعرو مينويسم

خوب جوابشو خودم ميگم چون من با تك تك مصراعهاي اين شعر خاطره دارم

اميد وارم براي شما هم قشنگ باشه و يادي از من بذاره

 خوب فعلا من برم فردا امتاحان تاریخ دارم و هنوز هیچی نخوندم

به قول مامانم دنبال فسق و فجورمم(مطمئن نیستم درست نوشه باشم "فسق" ولش کن کی به کیه)

 



 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:54